|
چگونه
جهان را
تغییر دهیم؟!،
رامین ناصح
خردادماه
امسال، در نشریه "آذرخش"
سرمقاله ای "آینده
نگرانه" با
این عنوان به
چاپ رسانده
بودم که: "باید
جهان را
تغییر دهیم!"
در این
یادداشت،
گوشه هایی از
رنجها و آلامی که
انسان امروز،
بدست خود
برای خویش
پدید آورده
است، بازگو
شده بود. از
جمله اینکه:
- یک پنجم از
جمعیت جهان
یعنی چیزی
معادل 25/1
میلیارد تن
دچار سوء
تغذیه هستند!
- هم اکنون 27
میلیون "برده"
در جهان وجود
دارد!
- یک پنجم از
مردم جهان
کمتر از 50 پنی
در روز درآمد
دارند!
- حداقل 30
هزار نفر
زندانی به
اتهام بیان
آزاد
عقایدشان در
شرایط
وحشتناک
نگهداشته و
شکنجه
میشوند!
- خودروها در
هر دقیقه جان
دو انسان را
میگیرند!
- مینهای
زمینی در هر
ساعت،
جان یک انسان
را میگیرند
یا وی را
معلول
میکنند!
- امریکا یک
میلیارد
دلار به
سازمان ملل
بدهکار است.
این در حالی
است که این
کشور همین
مقدار را ظرف
23 ساعت مصروف
برنامه های
نظامی اش
میکند!
- هزینه
تجارت جهانی
مواد مخدر، 225
میلیارد
پوند برآورد
شده، که این
رقم مشابه
هزینه
داروسازی در
جهان است!
- بیش از 150
کشور جهان،
زندانیان را
شکنجه
میدهند!
- ذخیره نفت
جهان تا سال 2040
به پایان
میرسد!
- بیش از 70
درصد از
جمعیت جهان
امکان
دستیابی به
تلفن را
ندارند!
- حدود 120 هزار
زن و دختر هر
ساله در
اروپای غربی
قاچاق
میشوند.
سازمان ملل
هزینه این
تجارت را
مبلغی بالغ
بر 4 میلیارد
دلار در سال
تخمین زده
است!
- 300 هزار
سرباز کودک،
هم اکنون در
مناقشات
اطراف دنیا
در حال جنگ
هستند!
- هر ساله بیش
از 12 هزار زن
در
درگیریهای
خانوادگی در
روسیه کشته
میشوند!
و تو خود
حدیث مفصل
بخوان از این
مجمل...!!
به باور من،
هیچ جمله ای
در توصیف
وضعیت انسان
امروز،
گویاتر و
رساتر از
گفته "راجنیش
اوشو" نیست.
اوشو میگوید:
"بشریت
دیوانه شده
است!"
آری، انسان
در عصر
شکوفایی
تکنولوژی و
انقلاب
انفورماتیک،
به مرحله
جنون و
دیوانگی
رسیده است،
آنهم یک
دیوانه
زنجیری و
زنگی مست که
اگر بدمستی
های او به
همین شیوه
ادامه پیدا
کند، میرود
که نه تنها
موجودیت خود،
بلکه کلیه
مظاهر حیات
بر روی کره
زمین را با
خطر نیستی و
نابودی
مواجه سازد.
عنوانی که
برای آن مطلب
برگزیده
بودیم، از
سوی بسیاری
خوانندگان،
یک تیتر "رادیکال"
و "آرمانگرایانه"
نامیده شد، و
هدفی که
انجام آن
امکانپذیر
نیست و جز به
میخله
انسانهای
ساده اندیش و
ناآگاه خطور
نمیکند! من
معتقدم اگر
بخواهیم با
چنین
استدلالاتی
واقعیتهای
موجود جهان
بشری را
نادیده
بگیریم،
تنها صورت
مسئله را پاک
کرده ایم. اگر
مایل نیستیم
که مشکلات
دهشت انگیز
فوق الذکر،
روز بروز
ژرفتر و
پیچیده تر
شود، تا
بجایی که به
نابودی نسل
بشر و دیگر
مظاهر حیات
بیانجامد،
چاره ای
نداریم جز
اینکه
بپذیریم که "باید
جهان را
تغییر دهیم!"
با کوشش و
تکاپو برای
تغییر دادن
جهان و خلق
آینده ای
برای انسان
که دیگر هیچ
شباهتی به
گذشته های
سیاه و ناکام
او نداشه
باشد، و
ساختن یک
جامعه بشری
سالم، پویا و
پر از مهر و
مدنیت، خود
نیز
میتوانیم
پله های
تعالی را
بپیماییم و
به قله "کمال
انسانی"
نزدیک و
نزدیکتر
شویم. هر
انسان آینده
نگر و علاقه
مند به بقا و
ترقی و تکامل
بشریت می
بایست
ساعاتی از
روز را صرف
پژوهش و تفکر
درباره این
پرسش کند که "چگونه
جهان را
تغییر دهیم؟!"
ما در "کانون
آینده نگری"
در این باره
هزاران صفحه
حرف برای
گفتن و نوشتن
داریم. ولی بر
این باوریم
که انسان
بمنظور آنکه
بتواند برای
انجام کاری و
نیل به هدفی
عزم خود را
جزم کند،
باید معتقد
باشد که قدرت
و توان آنرا
داراست، در
غیر اینصورت،
سستی و رخوتی
گریبانگیر
او خواهد شد
که اجازه نمی
دهد کوشش
موثری از خود
بروز دهد.
بنابراین
کاری هم از
پیش نمی برد.
با این وصف،
برای آنکه
بتوانیم
جهان را
تغییر دهیم،
نخست باید از
قدرتها و
توانایی های
انسان -این
موجود اسرار
آمیز و
شاهکار
آفرینش-
آگاهی لازم
را داشته
باشیم و
بتوانیم به
این پرسش
پاسخ قاطعی
بدهیم که آیا
براستی
انسان می
تواند جهان
را تغییر دهد؟!
انسان
موجودی بشدت
پیچیده است.
پیچیده تر از
آن که حتی خود
پس از چند
هزار سالی که
از آغاز
حیاتش
میگذرد،
توانسته
باشد همه
دقایق و
ظرایف وجود
خویش را
بشناسد.
انسان
شناسان این
واقعیت را
دریافته اند
که ذهن آدمی
قدرتهای
شگرف و
توانایی های
خارق العاده
ای دارد که
انسانهای
عادی تنها از
بخش ناچیزی
از آن
استفاده
میکنند.
عرفا و
صاحبان
اشراق و کشف و
شهود، حد و
مرزی را برای
توانایی های
انسان
نشناخته اند
و معتقدند
انسان
میتواند
بدان مرحله
برسد که "خدای
گونه" شود، و
صفاتی که
برای خداوند
متصور است،
یعنی قدرت
خلق کردن،
لازمان و
لامکان بودن،
جاودانگی،
بیکرانگی،
بی نیازی و...
در او تجلی
یابد. انسان
تنها موجودی
است که
میتواند به
چنین مرحله
ای نائل شود.
چرا که -به
اجماع همه
ادیان- "روح
خداوند در او
دمیده شده
است!" ولی
اسارت این
روح در زندان
"تن"
توانایی
انسان را
محدود کرده و
از او موجودی
"عاجز"
آفریده است.
اگر با
دیدگاههای
عرفا و
متالهین
درباره
توانایی های
"بیکران"
انسان و
امکان "خدای
گونه" شدن او
موافق
نباشیم، و
حتی اگر با یک
رویکرد
ماتریالیستی،
همه آنچه را
که رنگ
ماوراء
الطبیعی
دارد، انکار
کنیم،
نمیتوانیم
منکر یافته
های
دانشمندان
بزرگ علم
روانشناسی
باشیم که
اثبات میکند
انسانها
معمولا تنها
از بخش کوچکی
از توانایی
مغز خود بهره
میگیرند و
اگر بخواهند
از مقدار
بیشتری از آن
استفاده
کنند، قدرت و
توان
تاثیرگذاری
آنان دهها
برابر میشود.
در طول
تاریخ، کم
نبوده اند
انسانهایی
که با بهره
گیری بیشتر
از توانایی
های مغز خود
توانسته اند
مسیر تاریخ
را در جهت
مثبت یا منفی
تغییر دهند و
سرنوشت
میلیونها
انسان را به
اراده خود
رقم بزنند.
باید بدانیم
کسانی که با
عنوان "ابرمردان
تاریخ"
شناخته شده
اند و طبق
خواست و
اراده خود
جهان را
تغییر داده
اند، بعضا از
لحاظ بهره
هوشی، شرایط
محیطی و...
تفاوتی با من
و شما نداشته
اند! تفاوت
آنان با
سایرین در
این بوده است
که بخش
بیشتری از
قدرتها و
توانایی های
خود را کشف
کرده و از
آنها بهره
برده اند و
بدین جهت "نابغه"
نامیده شده
اند. این
قدرتها در
همه انسانها
کمابیش وجود
دارد، ولی
غافل ماندن
از آن یا
نادیده
گرفتن و یا
اعتقاد و
اعتماد
نداشتن بدان،
سبب میشود که
نتوانند
آنرا بکار
گیرند.
ما در کانون
آینده نگری
معتقدیم که
انسان اگر
دستکم بخشی
از این قدرت
بیکران (و اگر
نه "بیکران"،
لااقل بسیار
عظیم) خود را
بشناسد و
آنرا در
مسیری صحیح
بکار بندد،
میتواند
جهان را
تغییر دهد.
تنها کافی
است که
خویشتن را از
حصارهای تنگ
فکری و
قالبهای
محدود ذهنی
که برای خود
ساخته است،
رهایی دهد و
بتواند افق
دیدی گسترده
تر بیابد، آن
هنگام است که
میتواند
معجزه
بیافریند.
اغلب
انسانها این
کار را
نمیکنند.
بقول اوشو
عارف و
فیلسوف بزرگ
معاصر: "انسان
پدیده ای
غریب است، به
فتح هیمالیا
میرود، به
ماه و مریخ
سفر میکند،
به کشف
اقیانوسها
دست می یازد،
و تنها یک
جهان است که ...
و آن دنیای
درونی خود
اوست!"
هنگام آن
است که به این
دنیای درونی
سفر کنیم، با
تمرکز و
مراقبه
ژرفای وجود
خود را
بکاویم،
توانایی ها و
استعدادهای
نهفته و
ناشناخته
خود را کشف
کنیم، تا
آنگاه به این
باور برسیم
که میتوانیم
جهان را
تغییر دهیم.
اگر باور
نداشته
باشیم که "میتوانیم"،
از انجام
کوچکترین و
ساده ترین
کار ناتوان
خواهیم بود.
ولی چنانچه
ایمان
بیاوریم که "میتوانیم"،
قدرت معجزه
کردن را نیز
خواهیم یافت.
و "معجزه"
چیزی نیست جز
آنچه
انسانهای
عادی از
انجام آن "عاجز"اند.
براستی
تغییر دادن
جهان که در
ابتدای سخن
وصف آن رفت،
تنها با "معجزه"
امکانپذیر
است. و ما در
صورت کسب
شناخت کافی
از ذات خود،
توان آفریدن
این معجزه را
داریم، مگر
اینکه
خودمان با
انکار این
قدرت و
توانایی، به
سستی و
ناتوانی
گرفتار شویم.
گمان میکنم
تاکنون به
این دو پرسش
که اصولا "آیا
لازم است
جهان را
تغییر دهیم؟"
و "آیا
میتوانیم
جهان را
تغییر دهیم"،
پاسخی درخور
داده شده
باشد. در بخش
پایانی
میخواهم به
موضوع اصلی
بپردازم، که:
"چگونه
میتوانیم
جهان را
تغییر دهیم؟!"
بعبارت دیگر
چگونه می
باید از قدرت
و نیروی خارق
العاده
درونی خود
برای تغییر
جهان و
آفرینش
فردایی بهتر
برای بشریت
بهره جوییم؟
بدون شک،
سرنوشت
انسان را
نحوه
اندیشیدن او
تعیین میکند.
هر رخدادی که
در عالم واقع
به وقوع می
پیوندد،
نخست بشکل "اندیشه"
وجود داشته
است. حتی
معتقدند که
خلقت هستی
نیز نتیجه "اندیشه
کردن"
خداوند است.
هنگامی که
میخواهیم
جهان را
تغییر دهیم،
نخست باید به
جهانی که
میخواهیم
بسازیم
اندیشه کنیم. (ای
برادر تو همه
اندیشه ای - ما
بقی خود،
استخوان و
ریشه ای)
هنگامی که
بتوانیم
اندیشه خود و
دیگر
انسانها را
تغییر دهیم،
متعاقبا
جهان نیز
تغییر خواهد
کرد. گسترش و
نهادینه شدن
اندیشه های
نیک در جامعه
بشری، گامی
بسوی نیل به
یک جامعه
بشری سالم،
پویا و پر از
مهر و مدنیت،
و خلق کردن
آینده ای
برای انسان
است که دیگر
هیچ شباهتی
به گذشته های
سیاه و ناکام
او نداشته
باشد. وضعیتی
که در ابتدای
مقاله از
جامعه جهانی
ترسیم کردم،
چیزی نیست جز
مولود و
زاییده "بد
اندیشیدن"
ما و نیاکان
ما. زمان آن
است که نحوه
اندیشیدن
خویش و دیگر
انسانها را
تغییر دهیم،
جهان خود
تغییر خواهد
کرد.
کانون
آینده نگری
ایران، در
راستای
مقابله با
این بد
اندیشی و
گسترش و
نهادینه
کردن تفکر "انسان
گرایی معنوی"
که می تواند
تضمین کننده
سعادت بشریت
باشد،
برنامه های
اجرایی دقیق
و مدونی را
تنظیم کرده
است و تلاش
نموده با
شبکه سازی
میان
سازمانها و
رسانه های
همسو، جلب
مشارکت
اقشار
گوناگون
اجتماعی و
صاحبان تخصص
در زمینه های
مختلف جامعه
شناسی،
روانشناسی،
اقتصاد،
فلسفه،
تاریخ،
عرفان، هنر و...
و با بهره
گیری از
آخرین
دستاوردهای
تکنولوژی
روز، این
برنامه ها را
پیاده کند. ما
به قطع و یقین
بر این
باوریم که
اجرای این
برنامه های
گسترده و
فراگیر،
میتواند در
سالیان
آینده،
تحولات
چشمگیری را
در اندیشه و
تفکر انسان
امروز پدید
آورده و
آینده ای
درخشان را
برای بشریت
رقم زند.
و همواره
بخاطر داشته
باشیم که:
باید
بخواهیم تا
بتوانیم!
طبیب عشق
مسیحا دم است
و مشفق، لیک
چو درد در تو
نبیند، که را
دوا بکند؟!
رامین
ناصح (دبیر کل
کانون آینده
نگری ایران)
info@ayandenegar.org
|