|
منیر
طه
، معجزۀ انتخابات امریکاObama
حضور
باراک اباما در انتخابات امریکا و جذب قشر بزرگی از جوانان و طبقات
مختلف ، به معجزه بیشتر شباهت دارد تا به راه و روندی عادی در امریکا .
امریکایی که هنوز با سیاه و سفید ، زن و مرد ، دین و مذهب و به عبارت دیگر
خودی و غیر خودی مسئله دارد و اباما را در چارچوب این مسائل می
افشرد . مسائلی چون نام و نشان
،
مسلمان و مسیحی ، پوشش محلی ، تأکید در مادر سفید پوست برای تأییدش و
بالاخره خویشی دادنش به دیک چینی ، مرد هراس انگیز و نامحبوب عصر حاضر ،
برای تضعیفش اگر هم درست باشد . در کنار این علم شنگه ها که ادامه اش
ناممکن نیست و اسارت ذهنی بخشی از جامعه را می رساند ، دیگر بخشِ گرویده به
داوطلب جوان و متفاوت با حریفان ، نشان می دهد که نه تنها اعتنایی به این
لطایف الحیل ندارد ، به آنهایی هم که ادعای تجربه اندوزی در سیاست و دیگر
مسائل را دارند ، و با این حربۀ کُند و زنگ زده به مقابله و مبارزه برخاسته
اند ، نه اعتمادی دارد نه اعتباری می دهد . تجربه ای که امروز جز بی توانی
و درماندگی مادی برای آنها وکارنامۀ تیره و سیاه معنوی برای نام کشورشان
نداشته است. این قشر به ستوه آمده از وعده وعید های به ثمر نرسیده و دروغ
های شاخ و شانه کشیده ، سیه چُرده ای را انتخاب می کند که دامان زندگیش
سپید و برخوردار از ادب و ملایمت و کلامی مستدل و کوبنده است .
------
سربازِ
وطن مک کین ، بیش از هفتاد سال از عمرش می گذرد و مریض احوال هم است ولی
اشتیاق و شهوت قدرت آنچنان در جسم و جانش چنگ انداخته که قادر نیست جای خود
را به جوان تر از خود حتا در حزب خود بدهد و ایام بازنشستگی را مانند هر
شهروند دیگرش بپذیرد . هر چند قانون باز نشستگی در حق او و همانندانش جاری
نیست و این تبعیض برای این کشور هم که ادعای دمکراسی دارد نه تنها مستحب بل
که حلال است . اما آن کسی که خیر خواه مردم و مملکتش است قانونی را که در
حق دیگران اجرا می شود برای خودش هم اجرا می کند و از قانونی که خلاف
برابری و حقوق بشر است بهره برداری نمی کند . ولی تاریخ دنیا مکرر در مکرر
می گوید صاحبان و طالبان قدرت هرگز رابطۀ دوستانه و منصفانه با برابری حقوق
بشر نداشته اند و در حالی که هوس های احمقانۀ امپراطوران ملیون ها جوان
خودی و غیر خودی را برای کشتن و کشته شدن راهیِ جبهه های وحشت انگیز جنگ
کرده اند ، فرزندان خود را در کاخ ها و عمارت های گرم و نرم پناه داده و
پرورده اند و این پرسشی است که امروز در میان مردم امریکا مطرح است ولی
هرگز پاسخی نداشته است .
جان مک
کین هنوز در نخستین سال از هشت سال تخریب و ویرانگری جرج بوش سیر و سیاحت
می کند و همچنان هیولای القاعده را به خواب و بیداری امریکائی ها می فرستد
و این داستان کهنه و فرسوده را برای هوادارانش تکرار می کند و با تیغ کُند
و ترک خورده ای که میراث جرج بوش است ،
my friends
گویان می خواهد صد سال در عراق ترکتازی کند و جوانان ناچار و نادار را به
بهشتی که اربابش از همانجا فرمان یافته بفرستد . می گوید تا موفق و پیروز
نشویم عراق را ترک نمی کنیم . ما باید عراق را با افتخار و سربلندی ترک
کنیم ولی به روی خود نمی آورد که ویتنام را هم با افتخار و سربلندی ترک
نکرده است . این جنگندۀ داوطلب برای ریاست جمهوری ، که فرمان مرگ را برای
مردم و جوانان غیر خودی ، صد ساله مُهر می زند ، از هستی و خون جوانان
کشورش نیز بذل و بخششی صد ساله دارد یعنی برای خود از «
همانجا » صد سال دیگر گریز از باز نشستگی کِش می رود تا به وسوسۀ سرشت
جنگجویانه اش با حذف عراق و کشور های همسایه و همجوار آن کمر شکستۀ امریکا
را شکسته بندی کند . که آرزو بر صد و هفتاد ساله ها هم عیب نیست ولی نشان
از جِرم گرفتگی و پوسیدگی سلول ها دارد .
سرباز
وطن که پنج سال در ویتنام زندانی بوده و با سرافکندگی به وطن باز گشته
،
واژۀ قهرمان را بر پیشانی فرسوده و پر چین و شکن کوبیده است ولی هرگز نمی
گوید برای چه کار مهمی به ویتنام رفته بود . آیا او را به ضیافت شام دعوت
کرده بودند ؟ به نام کدام مأموریت در آن خاک فرود آمده بود که گرفتار شد ؟
خاکی که خاک نشینان اسیر و دلیرش علف می خوردند و تا آخرین قطرۀ خون
رگهایشان و تا آخرین نفسِ گلوله خوردۀ جانشان از آن دفاع می کردند تا آنجا
که نه تنها سربازانِ چون او که سر سربازانِ سر و گردن بالا تر از او هم
آنجا را با شکست و سرافکندگی ترک کردند .
عراق
هم نسخۀ دوم ویتنام است . کشتن و به کشتن دادن سربلندی نمی آورد که هیچ
،
سرخی و
سیاهی تاریخ را در هم می تند و بر پیشانی متجاوزانِ به خاک دیگران ، حک می
کند .
-------
در شوق
و شورِ دیدار پاپ از امریکا و بحث و گفتگوی « و خدا در شش روز جهان را
آفرید » ، خانوادۀ کلینتون دسته جمعی مبارزۀ انتخابات موروثیِ هلری کلینتون
را اداره می کنند و لابد سگ ها و گربه هایشان هم ( اگر دارند ) به زودی به
آنها خواهند پیوست و بنا بر تعلیم و تربیت به روی اباما پارس خواهند
کرد و خرناسه خواهند کشید . خانم کلینتون در پناهِ خانواده گاه با اشک
نباریده و گاه با خنده های عصبی و در هم تابیده ، با کت شلوار های ازهمه
رنگ و زینت آلات مناسبِ هر رنگ در میان زنان جلوه گری می کند . زنانی که در
تاریخ مردانۀ امریکا نه اینهمه کت شلوار داشته اند و نه جرأت و فرصت
داوطلبی برای ریاست جمهوری .
جمعیت
انتخاباتی کلینتون جمعیتی زنانه است و اگر در آغاز کار در میان گروه زنان
بیش از چند مرد به چشم نمی خورد امروز هم با وجود افزایش تعداد کمی از
مردان باز اکثریت با زنان است .
هلری
کلینتون طبیعتی نا متعادل دارد نه به دوستیش می شود اعتماد کرد و نه به
دشمنیش می توان اعتبار داد و این را در برخورد و رفتارش با اباما
می بینیم . هلری کلینتون در دومین جلسۀ مناظره اش در کداک استودیو ناگهان و
بی مقدمه گفت من افتخار می کنم که کنار اباما نشسته ام . افتخار می
کنم . واقعاٌ افتخار می کنم . عبارت افتخار می کنم را نه تنها چند بار
تکرار که تأکید هم کرد . موردی نبود که ایشان خود را مفتخر بداند و هنوز
برای من این پرسش مطرح است که چرا این را گفت در حالی که با برخی از برنامه
های اباما مخالف است . آیا اباما را آنچنان خام و هلری نشناس
پنداشته بود تا با کلامی مرحمت بار ولی کاذب از میدان بدر برد و همانندش را
از زبان او هم بشنود و مانند دیگر سیاستمداران زرنگ و فرصت طلب که از
کوچکترین کلام و پیام رقیب بهره برداری می کنند ، به وقتش از آن استفاده
کند ؟ ولی اباما این برنامه را تکمیل نکرد و در برابر این هیجانِ نا
بهنگام به امتنانی بسنده کرد. بیست و جهار ساعت از این افتخار اندوزی
نگذشته
shame on you Obama
را
حواله اش می کند . چه تغییر و تحول نا مطلوب و شگرفی در ابامای بیست
و چهار ساعت بعد هست که افتخار خانم کلینتون جای خود را به انفعال می دهد ؟
بینابینِ این افتخار و انفعال حکم معاونت را هم در ریاست جمهوری رؤیایی و
سودایی
خود ، برای باراک اباما صادر می کند .
Shame on you Obama
جای
دیگر
بار دیگر و بار دیگر جای دیکر تکرار می گردد گویی مصرف کننده با این عبارت
انس و الفتی دیرینه دارد و آن را در حق هر آنکه رقیب و حریف است بکار می
برد . آیا در رسوایی کاخ سفید این نقل و نبات را ارزانی همسرش هم داشته است
؟ یا جای انفعال را به افتخار داده است ؟
باراک اباما
در ادامۀ واویلای مبارزۀ انتخاباتی پنسیلوانیا توجیه می کند که ساکنین شهر
های کوچک در نتیجۀ بی توجهی به اوضاع اقتصادی و دیگر مسائلشان عصبی و
خشمگین می شوند و از فرط استیصال به دین یا کاربرد اسلحه پناه می برند .
واقعیتی را بر زبان آوردن همان و سر و صدای مردمی معترض که عادت ندارند
حقیقت را بشنوند و واقعیت را قبول کنند همان ، و ترقه در کردن تفنگداران و
تفنگ بازان از جمله خانم کلینتون همان . این هم گفتنی است که طالبان و
صاحبان آسوده خاطرِ قدرت هم از فرط آسودگی کاربرد اسلحه را در پناه دین
تطهیر می کنند .
در
امریکایی که جوانان آرزومند دبیرستان ها ، کالج ها و دانشگاه ها قربانی
تپانچه و تفنگ می شوند ، در امریکایی که سینمایش نمایشگر هراس انگیز ترین
صحنه های کشت و کشتار است
،
در
سینمایی که جان وین با همین تفنگ و فشنگ سرخ پوستان را درو می کند ، و در
دنیای غیر امریکایی که ملیون ها مردم بی گناه به همین طریق خونشان به خاک
می ریزد ، خانم کلینتون ، سیاستمدار فرصت طلب ، معتقد است که نه خیر تفنگ
بازی فرهنگ دیرینۀ امریکایی هاست و ربطی به درماندگی و گرسنگی و تشنگی مردم
ندارد . این فرهنگ باید از پدر ها به فرزندان و نوه ها و نتیجه ها برسد و
همیشه باقی بماند . حکایت می کند و به خود می بالد که وقتی دختر بچه ای بیش
نبوده پدر یا پدر بزرگش در حیات خلوت یا هر کجای دیگر به او یاد می داده که
چگونه با تفنگ ، بازی و تیراندازی کند ( چیزی در این حدود ) . تفنگچی ها هم
با او همصدا شده و حرمت تفنگ و فشنگ و هر اسباب و آلت جفنگ از این قبیل را
از مواهب آسمانی و بقایش را واجب دانستند . از برکت باورمندی به این فرهنگ
خشن و اعصاب نا متعادل همین روزهاست که خانم کلینتون لنگه کفشش را حوالۀ
باراک اباما کند . خود شیفتگی تا بدان حد است که گستاخانه مشتاق افتادن
رقیب و خوشحال از برنخاستن حریف است و بیم آن ندارد که سرنوشت ملت امریکا
را جرج بوش دیگری به نام جان مک کین در دست بگیرد .
به
خاطر همین فرهنگ است که امروز هم آقای بوش تفنگ از دستش رها نمی شود و به
آسودگی و برای پایداری این فرهنگِ شریف آسوده و پایدارانه آدم می کشد . باز
به خاطر همین فرهنگ است که مک کین صد سال دیگر می خواهد در عراق تفنگ بازی
کند و شگفتا که بی شرمی و بی حیایی شامل حال او نمی شود . آیا هلری کلینتون
از سربازی که موهایش را در تمرین ماشه کشیدن سپید کرده و صد سال دیگر می
خواهد آن را تمرین کند می هراسد ؟ یا آنچنان مفتون پیروزی خویشتن است که به
حریف جمهوری خواه اعتباری نمی دهد .
اگر
باراک اباما این فرهنگ خانمانسوز را ستوده و حمایت کرده بود با او چه
می کردند ؟
در
ادامۀ مبارزۀ خانوادگی خانم کلینتون ، اخیراٌ در میان جمعیتی که دختر ایشان
چلسی اداره می کرد تبلیغ
Brest Cancer
هم
دیده می شود . چگونگی این برنامه برای من که شاید از اخبار مکرر غافل مانده
ام تازگی دارد ولی حدس می زنم هلری کلینتون که طرفدار فرهنگ قتاله است برای
بکار گرفتن و بقای تیغ و چاقو فتوا دهد که زنها از دَم پستانهایشان را
ببرند تا هم به سرطان پستان مبتلا نشوند و هم حرمت و کاربردِ تیغ و چاقو در
کنار تپانچه و تفنگ کم گرفته نشود .
در
پایان ، برای اینکه مبارزۀ انتخاباتی خانم کلینتون از دایرۀ زنانگی بیرون
آمده تبعیضی هم در حق مردان نشود ، و روال مبارزۀ خانوادگی نیز محفوظ بماند
، بی مورد نخواهد بود اگر آقای کلینتون هم تبلیغ
Prostate Cancer
را هرکجا که مناسب تر است بچسباند تا هشداری داده باشد به آلات کننده در
معرض فرهنگ ادوات کشنده و بُرنده .
ونکوور ،
بیستم اپریل ، دوهزار و هشت
|