Iran National Front, USA

Home Page

Views | News | Statements | Documents

Views: " Obama, the miracle of the U.S. elections"
By: Dr. Monir Taha

April 20, 2008

Please be patient, the below are graphics and may take a moment to load.
This web page is printable.

 منیر طه

 ، معجزۀ انتخابات امریکاObama

 

  حضور باراک اباما در انتخابات امریکا و جذب قشر بزرگی از جوانان و طبقات مختلف ، به معجزه بیشتر شباهت دارد تا به راه و روندی عادی در امریکا . امریکایی که هنوز با سیاه و سفید ، زن و مرد ، دین و مذهب و به عبارت دیگر خودی و غیر خودی مسئله دارد و اباما را در چارچوب این مسائل می افشرد . مسائلی چون نام و نشان ، مسلمان و مسیحی ، پوشش محلی ، تأکید در مادر سفید پوست برای تأییدش و بالاخره خویشی دادنش به دیک چینی ، مرد هراس انگیز و نامحبوب عصر حاضر ، برای تضعیفش اگر هم درست باشد . در کنار این علم شنگه ها که ادامه اش ناممکن نیست و اسارت ذهنی بخشی از جامعه را می رساند ، دیگر بخشِ گرویده به داوطلب جوان و متفاوت با حریفان ، نشان می دهد که نه تنها اعتنایی به این لطایف الحیل ندارد ، به آنهایی هم که ادعای تجربه اندوزی در سیاست و دیگر مسائل را دارند ، و با این حربۀ کُند و زنگ زده به مقابله و مبارزه برخاسته اند ، نه اعتمادی دارد نه اعتباری می دهد . تجربه ای که امروز جز بی توانی و درماندگی مادی برای آنها وکارنامۀ تیره و سیاه معنوی برای نام کشورشان نداشته است. این قشر به ستوه آمده از وعده وعید های به ثمر نرسیده و دروغ های شاخ و شانه کشیده ، سیه چُرده ای را انتخاب می کند که دامان زندگیش سپید و برخوردار از ادب و ملایمت و کلامی مستدل و کوبنده است .

------

  سربازِ وطن مک کین ، بیش از هفتاد سال از عمرش می گذرد و مریض احوال هم است ولی اشتیاق و شهوت قدرت آنچنان در جسم و جانش چنگ انداخته که قادر نیست جای خود را به جوان تر از خود حتا در حزب خود بدهد و ایام بازنشستگی را مانند هر شهروند دیگرش بپذیرد . هر چند قانون باز نشستگی در حق  او و همانندانش جاری نیست و این تبعیض برای این کشور هم که ادعای دمکراسی دارد نه تنها مستحب بل که حلال است . اما آن کسی که خیر خواه مردم و مملکتش است قانونی را که  در حق دیگران اجرا می شود برای خودش هم اجرا می کند و از قانونی که خلاف برابری و حقوق بشر است بهره برداری نمی کند . ولی تاریخ دنیا مکرر در مکرر می گوید صاحبان و طالبان قدرت هرگز رابطۀ دوستانه و منصفانه با برابری حقوق بشر نداشته اند و در حالی که هوس های احمقانۀ امپراطوران ملیون ها جوان خودی و غیر خودی را برای کشتن و کشته شدن راهیِ جبهه های وحشت انگیز جنگ کرده اند ، فرزندان خود را در کاخ ها و عمارت های گرم و نرم پناه داده و پرورده اند و این پرسشی است که امروز در میان مردم امریکا مطرح است ولی هرگز پاسخی نداشته است .

  جان مک کین هنوز در نخستین سال از هشت سال تخریب و ویرانگری جرج بوش سیر و سیاحت می کند و همچنان هیولای القاعده را به خواب و بیداری امریکائی ها می فرستد و این داستان کهنه و فرسوده را برای هوادارانش تکرار می کند و با تیغ کُند و ترک خورده ای که میراث جرج بوش است ، my friends گویان می خواهد صد سال در عراق ترکتازی کند و جوانان ناچار و نادار را به بهشتی که اربابش از همانجا فرمان یافته بفرستد . می گوید تا موفق و پیروز نشویم عراق را ترک نمی کنیم . ما باید عراق را با افتخار و سربلندی ترک کنیم ولی به روی خود نمی آورد که ویتنام را هم با افتخار و سربلندی ترک نکرده است . این جنگندۀ داوطلب برای ریاست جمهوری ، که فرمان مرگ را برای مردم و جوانان غیر خودی ، صد ساله مُهر می زند ، از هستی و خون جوانان کشورش نیز بذل و بخششی صد ساله دارد یعنی برای خود از « همانجا » صد سال دیگر گریز از باز نشستگی کِش می رود تا به وسوسۀ سرشت جنگجویانه اش با حذف عراق و کشور های همسایه و همجوار آن کمر شکستۀ امریکا را شکسته بندی کند . که آرزو بر صد و هفتاد ساله ها هم عیب نیست ولی نشان از جِرم گرفتگی و پوسیدگی سلول ها دارد .

  سرباز وطن که پنج سال در ویتنام زندانی بوده و با سرافکندگی به وطن باز گشته ،  واژۀ قهرمان را بر پیشانی فرسوده و پر چین و شکن کوبیده است ولی هرگز نمی گوید برای چه کار مهمی به ویتنام رفته بود . آیا او را به ضیافت شام دعوت کرده بودند ؟ به نام کدام مأموریت در آن خاک فرود آمده بود که گرفتار شد ؟ خاکی که خاک نشینان اسیر و دلیرش علف می خوردند و تا آخرین قطرۀ خون رگهایشان و تا آخرین نفسِ گلوله خوردۀ جانشان از آن دفاع می کردند تا آنجا که نه تنها سربازانِ چون او که سر سربازانِ سر و گردن بالا تر از او هم آنجا را با شکست و سرافکندگی ترک کردند .

  عراق هم نسخۀ دوم ویتنام است . کشتن و به کشتن دادن سربلندی نمی آورد که هیچ ، سرخی و سیاهی تاریخ را در هم می تند و بر پیشانی متجاوزانِ به خاک دیگران ، حک می کند .

-------

  در شوق و شورِ دیدار پاپ از امریکا و بحث و گفتگوی  « و خدا  در شش روز جهان را آفرید » ، خانوادۀ کلینتون دسته جمعی مبارزۀ انتخابات موروثیِ هلری کلینتون را اداره می کنند و لابد سگ ها و گربه هایشان هم ( اگر دارند ) به زودی به آنها خواهند پیوست و بنا بر تعلیم و تربیت به روی اباما پارس خواهند کرد و خرناسه خواهند کشید . خانم کلینتون در پناهِ خانواده گاه با اشک نباریده و گاه با خنده های عصبی و در هم تابیده ، با کت شلوار های ازهمه رنگ و زینت آلات مناسبِ هر رنگ در میان زنان جلوه گری می کند . زنانی که در تاریخ مردانۀ امریکا نه اینهمه کت شلوار داشته اند و نه جرأت و فرصت داوطلبی برای ریاست جمهوری .

  جمعیت انتخاباتی کلینتون جمعیتی زنانه است و اگر در آغاز کار در میان گروه زنان بیش از چند مرد به چشم نمی خورد امروز هم با وجود افزایش تعداد کمی از مردان باز اکثریت با زنان است .

  هلری کلینتون طبیعتی نا متعادل دارد نه به دوستیش می شود اعتماد کرد و نه به دشمنیش می توان اعتبار داد و این را در برخورد و رفتارش با  اباما می بینیم . هلری کلینتون در دومین جلسۀ مناظره اش در کداک استودیو ناگهان و بی مقدمه گفت من افتخار می کنم که کنار اباما نشسته ام . افتخار می کنم . واقعاٌ افتخار می کنم . عبارت افتخار می کنم را نه تنها چند بار تکرار که تأکید هم کرد . موردی نبود که ایشان خود را مفتخر بداند و هنوز برای من این پرسش مطرح است که چرا این را گفت در حالی که با برخی از برنامه های اباما مخالف است . آیا اباما را آنچنان خام و هلری نشناس پنداشته بود تا با کلامی مرحمت بار ولی کاذب از میدان بدر برد و همانندش را از زبان او هم بشنود و مانند دیگر سیاستمداران زرنگ و فرصت طلب که از کوچکترین کلام و پیام رقیب بهره برداری می کنند ، به وقتش از آن استفاده کند ؟ ولی اباما این برنامه را تکمیل نکرد و در برابر این هیجانِ نا بهنگام به امتنانی بسنده کرد. بیست و جهار ساعت از این افتخار اندوزی نگذشته shame on you Obama  را حواله اش می کند . چه تغییر و تحول نا مطلوب و شگرفی در ابامای بیست و چهار ساعت بعد هست که افتخار خانم کلینتون جای خود را به انفعال می دهد ؟ بینابینِ این افتخار و انفعال حکم معاونت را هم در ریاست جمهوری رؤیایی و سودایی خود ،  برای باراک اباما صادر می کند .

Shame on you Obama   جای دیگر بار دیگر و بار دیگر جای دیکر تکرار می گردد گویی مصرف کننده با این عبارت انس و الفتی دیرینه دارد و آن را در حق هر آنکه رقیب و حریف است بکار می برد . آیا در رسوایی کاخ سفید این نقل و نبات را ارزانی همسرش هم داشته است ؟ یا جای انفعال را به افتخار داده است  ؟

  باراک اباما در ادامۀ واویلای مبارزۀ انتخاباتی پنسیلوانیا توجیه می کند که ساکنین شهر های کوچک در نتیجۀ بی توجهی به اوضاع اقتصادی و دیگر مسائلشان  عصبی و خشمگین  می شوند و از فرط استیصال به دین یا کاربرد اسلحه پناه می برند . واقعیتی را بر زبان آوردن همان و سر و صدای مردمی معترض که عادت ندارند حقیقت را بشنوند و واقعیت را قبول کنند همان ، و ترقه در کردن تفنگداران و تفنگ بازان از جمله خانم کلینتون همان . این هم گفتنی است که طالبان و صاحبان آسوده خاطرِ قدرت هم از فرط آسودگی کاربرد اسلحه را در پناه دین تطهیر می کنند .

  در امریکایی که جوانان آرزومند دبیرستان ها ، کالج ها و دانشگاه ها قربانی تپانچه و تفنگ می شوند ، در امریکایی که سینمایش نمایشگر هراس انگیز ترین صحنه های کشت و کشتار است ، در سینمایی که جان وین با همین تفنگ و فشنگ سرخ پوستان را درو می کند ، و در دنیای غیر امریکایی که ملیون ها مردم بی گناه به همین طریق خونشان به خاک می ریزد ، خانم کلینتون ، سیاستمدار فرصت طلب ، معتقد است که نه خیر تفنگ بازی فرهنگ دیرینۀ امریکایی هاست و ربطی به درماندگی و گرسنگی و تشنگی مردم ندارد . این فرهنگ باید از پدر ها به فرزندان و نوه ها و نتیجه ها برسد و همیشه باقی بماند . حکایت می کند و به خود می بالد که وقتی دختر بچه ای بیش نبوده پدر یا پدر بزرگش در حیات خلوت یا هر کجای دیگر به او یاد می داده که چگونه با تفنگ ، بازی و تیراندازی کند ( چیزی در این حدود ) . تفنگچی ها هم با او همصدا شده و حرمت تفنگ و فشنگ و هر اسباب و آلت جفنگ از این قبیل را از مواهب آسمانی و بقایش را واجب دانستند . از برکت باورمندی به این فرهنگ خشن و اعصاب نا متعادل همین روزهاست که خانم کلینتون لنگه کفشش را حوالۀ باراک اباما کند . خود شیفتگی تا بدان حد است که گستاخانه مشتاق افتادن رقیب و خوشحال از برنخاستن حریف است و بیم آن ندارد که سرنوشت ملت امریکا را جرج بوش دیگری به نام جان مک کین در دست بگیرد .

  به خاطر همین فرهنگ است که امروز هم آقای بوش تفنگ از دستش رها نمی شود و به آسودگی و برای پایداری این فرهنگِ شریف آسوده و پایدارانه آدم می کشد . باز به خاطر همین فرهنگ است که مک کین صد سال دیگر می خواهد در عراق تفنگ بازی کند و شگفتا که بی شرمی و بی حیایی شامل حال او نمی شود . آیا هلری کلینتون از سربازی که موهایش را در تمرین ماشه کشیدن سپید کرده و صد سال دیگر می خواهد آن را تمرین کند می هراسد ؟ یا آنچنان مفتون پیروزی خویشتن است که به حریف جمهوری خواه اعتباری نمی دهد .

  اگر باراک اباما این فرهنگ خانمانسوز را ستوده و حمایت کرده بود با او چه می کردند ؟

  در ادامۀ مبارزۀ خانوادگی خانم کلینتون ، اخیراٌ در میان جمعیتی که دختر ایشان چلسی اداره می کرد تبلیغ Brest Cancer  هم دیده می شود . چگونگی این برنامه برای من که شاید از اخبار مکرر غافل مانده ام تازگی دارد ولی حدس می زنم هلری کلینتون که طرفدار فرهنگ قتاله است برای بکار گرفتن و بقای تیغ و چاقو فتوا دهد که زنها از دَم پستانهایشان را ببرند تا هم به سرطان پستان مبتلا نشوند و هم حرمت و کاربردِ تیغ و چاقو در کنار تپانچه و تفنگ کم گرفته نشود .  

  در پایان ، برای اینکه مبارزۀ انتخاباتی خانم کلینتون از دایرۀ زنانگی بیرون آمده تبعیضی هم در حق مردان نشود ، و روال مبارزۀ خانوادگی نیز محفوظ بماند ، بی مورد نخواهد بود اگر آقای کلینتون هم تبلیغ Prostate Cancer را هرکجا که مناسب تر است بچسباند تا هشداری داده باشد به آلات کننده در معرض فرهنگ ادوات کشنده و بُرنده .

 

ونکوور ، بیستم اپریل ، دوهزار و هشت

     

 

بازگشت به صفحه اول

|

|

http://JebheMelli.net

Persian Font
Free Download

Visit Mossadegh Section our Solute to Dr. Mohammad Mossadegh
And visit
JebheMelliArchives.net the Archive Site for INF-US

This website is published by Iran National Front - USA; organized by Iran National Front-New York Section.
Iran National Front USA - PO Box 136, Audubon Station - NYC, NY 10032 - 
Contact@JebheMelli.net
Webmaster: webmaster@JebheMelli.net

© Copyright 2000, 2001, 2002, 2003, 2004, 2005  Iran National Front USA, all rights reserved.