|
مساله اقوام در ایران ، مشکلات
و چاره ها
حسن بهگر
behgar@iranliberal.com
یادآوری :
متن سخنرانی در سمینار مساله اقوام
و ملی که به همت جمهوریخواهان لائیک – پاریس 11 نوامبر 2006 برگزارشد در
زیر می آید؛اما شاید یادآوری این نکته بد نباشد که گفتار سخنرانان اصلی
این سمینار از جمله اینجانب و آقای خلیقی و سخنرانی بسیار مستدل آقای
تورج اتابکی انعکاسی نیافت و از اقای خوبروی پاک که در باره ی انجمن های
ایالتی و ولایتی پژوهش کرده بودند حتا نامی برده نشد و در عوض عقاید دو
ناظر شرکت کننده در جلسه پخش گردید!؟ من نمی گویم که رادیو فردا که بخش
های آذری و کردی نیز دایر کرده ( که حتما برای یاری رساندن به ازادی و
دموکراسی و تمامیت ارضی ایران است!!؟) به پیروی از متولیان کاخ سفید که
میزبان گروه های مختلف قومی هستند از محتوای سخنرانی دلخوشی نداشته و
عمدا با وجود داشتن برنامه 24 ساعته به پخش فقط پنج دقیقه از یک سمینار
یک روزه اختصاص داده است. (لبته پیش ترچنین التفات و عنایتی با وجود رزرو
وقت برای ارسال گزارش سمینار مشروطیت توسط نماینده ی این رادیو خانم الهه ی
روانشاد، شامل گروه لیبرال دموکرات استکهلم شده بود .) اما با این همه من
آدم خوش بینی هستم و برآنم که ممکن است همه ی این ها تصادفی بوده و هیچ
غرض و مرضی در کار نبوده و انشاالله گربه است ولی گویا حق با برخی از
عزیزان از جمله آقای محمود راسخ و اقای رضا مرزبان باشد که حاضر به مصاحبه
با این رادیو نیستند.
***
« تازه دارند برای ما موضوع زبان
و اقلیت را پیش می کشند مگر فرانسه و بلژیک مطابق قانون اساسی شان انجمن
ایالتی و ولایتی ندارند ؟ آیا هر گز این دو کشور را کسی کشور متحده خوانده
است ؟ مگر در این دو کشور به زبان های محلی از قبیل زبان فلمان، زبان
فرانسه و یا زبان برتون و کاسگون و غیره تکلم نمی شود؟ آیا هر گز کسی به
عنوان این زبان ها برای دو کشور موضوع اقلیت را طرح کرده است؟»
«دکتر محمد مصدق»
با درود به همه سروران و عزیزان حاضر
در این سمینار که بسیاری از آنان از استادان و سخنوران و صاحب نظران
هستند، نخست باید به خاطر صراحت در سخنم پوزش بخواهم، زیرا بدیهی است
دوستان با توجه به این که این جانب چه نظریاتی دارم مرا دعوت کرده اند و
اگر از صراحت سخن خویش بکاهم به هدف برگزار کنندگان این سمینار آنچنان که
خود گفته اند تبادل نظر آرا و عقاید گوناگون است وفادار نبوده ام.
مشهور است که در تبریز به جای بسمه
تعالی گفته می شود اول الله ، در اول انقلاب که مدنی امام جمعه تبریز ترور
شد رسانه های حکومت اسلامی دیگر نیازی به نام بردن گروه و تروریست نمی
دیدند و بیشتر بر مساله ضد امپریالیستی و آمریکا تکیه می کردند که به مردم
این جور بفهمانند که همه ی این جماعت از عوامل آمریکا هستند.
باری در این واقعه نیز گزارشگر
تلویزیون از یک تبریزی پرسید: برادر به نظر شما دشمن اصلی ما کیست ؟
این هموطن تبریزی پاسخ داد : اول
الله! دوم آمریکا!
حال این امید را دارم که در آینده به
جای تراشیدن سر هم به دشمنان اصلی حاکمان حکومت مذهبی که خود را نماینده
الله می دانند و به استعمار که باز خیال خام تجزیه ایران را دارد بپردازیم
.
سرسخن
ایران به عنوان یک کشورجهان سوم ولی
با تمدن دیرین و تاریخی کهن سال با مشکلات زیادی روبروست. مشکلات سیاسی و
اجتماعی و فرهنگی نیازمند پژوهش و بررسی دقیق و دور از حب و بغض ویژه ی
خود است.
بدیهی است که در نگارش تاریخ ما هم
تحریف راه یافته وهم بسیاری نکات مبهم و تاریک مانده است، وظیفه ی
روشنفکران و نخبه گان جامعه یافتن این تحریف ها و نقد و جستن چاره برای
این مشکلات است.
ما با انقلاب مشروطیت از صورت رعیت
به شهروند در آمدیم ولی حکومت قانون و آزادی و حقوق شهروندی و قانون انجمن
های ایالتی و ولایتی در اثر سه کودتا ی محمدعلیشاه و 1299 و کودتای مرداد
32 ناکام ماندند. این که چرا با همه ی فداکاری مبارزان راه آزادی در این
سد سال در مبارزه با عوامل ارتجاع داخلی و عوامل استعمار موفق نشدیم خود
نیازمند پاسخ به این پرسش اساسی است که آیا ما در این سد سال کوشش کردیم
که عدالت سیاسی و حقوق برابر شهروندی را تحقق بخشیم ؟
پاسخ منفی است؛همبستگی مبارزان راه
آزادی در پای رهایی خلق ها، عدالت اجتماعی و آخرین بار در سال 57 در پای
اسلام «عزیز» قربانی شد. ما حقوق طبیعی و انسانی و گوهر آدمیت را هیچ
شمردیم در حالی که بینش «علمی » که آزادی و دموکراسی و حتا اعلامیه حقوق
بشررا متعلق به بورژوازی می داند وکوشش برای استقرار آن را مردود می شمارد
یکی از اساسی ترین علت های شکست ما بوده است.
گرفتاری واژگان
از آن جا که واژه ها دارای مفاهیمی قراردادی هستند، اگر
آشفتگی در این مفاهیم ایجاد شود و هرکس معنای خاص خودش را از آن بیرون بکشد
نمی توانیم با هم ارتباط درست برقرار کنیم . واژه ها یک معنای دستوری و یک
معنای تاریخی دارد. اما مراد ما بیشتر واژه هایی است که همزمان با
اشنایی ما با دنیای مدرن به ویژه با جنبش مشروطیت به زبان ما راه یافته
ویا در برابر واژه های فرنگی ، واژه هایی به کار گرفته شدند به ترتیبی که
معنای قدیمشان به کلی متحول شد. از آن جمله است «دولت » «کشور» ، « مساوات
» «برابری » « ملت » « مشروطیت» . این واژگان را می توانیم واژگان قراردادی
بنامیم. البته در برخی موارد نیز کلمه هایی درجای خود نه نشسته و به جای
هم به کار برده شده اند مانند حکومت و دولت و حاکمیت ملی و حاکمیت ملت که
هنوز بحث انگیز هستند.
با احساس به لزوم چنین نیازی بود که زنده یاد علی اکبر
دهخدا اقدام به گردآوری لغت نامه کرد. اما همت آن مرد همتا نیافت و جز
انگشت شماری به این کار نپرداختند وهنوز فرهنگ سیاسی کاملی نداریم.
ملت
در کشورهایی که جنگ کم تری داشته اند مفهوم « ملت » و «
وطن » اهمیت بسیار کم تری داشته است تا کشورهایی که همواره مورد هجوم و
حمله بوده اند. ایران که به درستی دل جهان نامیده شده و حلقه ی اتصال
آفریقا و آسیا و اروپا می باشد همواره مورد یورش همسایگان و بیگانگان قرار
داشته است.
برخی ملت ایران را که یکی از دیرینه ترین تمدن های بشری
همچون هند و چین است به زیر پرسش می برند و ایران را در برگیرنده ی ملیت ها
می دانند که معلوم نیست چه معنایی دارد.
در عرف سیاسی ملت عبارتست ازکلیه اتباع کشور – دولت
صرفنظر از کثرت یا وحدت اقوام آن .هریک از شهروندان در داخل کشور افزون بر
هویت قومی ، یک هویت ملی دارد . اوراق هویت او برگ تابعیت اوست که در آن «
ملیت » او منعکس است. ملت با متمایز شدن از قوم واحدی سیاسی پدید می آورد؛
بنا بر این تعریف شما از قوم می توانید به ملت بیایید و لی از ملت به قوم
نمی توانید برویدو اگرمخالفان جز این می دانند تعریف خود رابه روشنی
ارائه بدهند تا ما بدانیم منظور از به کار بردن «ملیت های گوناگون» چیست.
مدعیان جدایی بگویند این حکم قاطع جدایی را چه مرجعی صادر کرده است واز چه
کس و کسانی نمایندگی جدایی دارند؟
اما امروز برخی خواست های خود را زیر عنوان ضعف و
نارسایی واژگان فارسی می پوشانند از آن جمله این حرف که کلمه ی قوم تحقیر
آمیز است و یا معادل اروپایی ندارد و یا اینکه قوم را برابر ملت می
گیرند یعنی در حقیقت مفهوم وطن را تا سرحد محله ی زادگاه خود پایین می
آورند درحالی که در کشورهای پیشرفته «میهن» مفهوم گسترده ترو پیشرفته تری
را دربر می گیرد که با روزگار نو مطابقت دارد. در بیشتر جامعه های غربی
ارتباطات خویشاوندی ، محدود به خویشاوندان درجه ی اول و دوم است در حالی که
در جوامع کوچک در آسیا یا آفریقا تمامی اعضای یک طایفه خود را خویشاوند هم
می دانند . جامعه شناسی غرب به ویژه آمریکا بسیار دیر به فکر این تعاریف
افتاد برای نمونه جامعه شناسان هنگامی که با مشکل سیاهان مواجه شدند چنین
استدلال کردند که یک عده ای که در جامعه کثرت گرا متمایز از دیگرانند و
اینها اقلیت قومی هستند . اگر بپذیریم که در علوم انسانی با فکر سروکار
داریم و در علوم طبیعی است که به توصیف و تبیین می پردازیم برای درک مسایل
مشخص ایران باید اول شرایط تاریخ چند هزارساله آن را بررسی کرد. ملت ایران
با سابقه ی چند هزارساله در محدوده های جغرافیایی معینی با حکومت مشخص و
دستگاه دیوانسالاری و... را منکر می شوند و آن وقت در پی قالب های مصنوعی
هستند تا بتوانند به اقوام عنوان ملت بدهند. این که این کارها به سود این
مردم یا ملت ایران تمام می شود یا نه مساله آنان نیست ؛ این که به چه
مناسبت پارلمان اروپا نمایندگانی را به عنوان ملت های فدرال ایران دعوت می
کند یا این که چرا آمریکا امپریالیسمی که مدعی جنگیدن با آن هستند میلیون
ها دلار به مدعیان نمایندگی آذربایجانی ، بلوچ و کرد اختصاص می دهد توجهی
نمی کنند ، باید آیه ای که خوانده اند به هر ترتیب شده است درست در بیاید
گرچه فاجعه ای عظیم از خونریزی و برادر کشی را دامن بزند.
کوتاه سخن این که دولت ملی مدرن در ایران گرچه روندی
پیچیده را طی کرده اما پس از مشروطه به ثمر رسیده واز یک دولت ایلاتی به
دولت مدرن گذار کرده و هویت های قومی تبدیل به هویت های ملی شده است و جنگ
8 ساله اخیر با عراق به نظر بسیاری از کارشناسان( مانند چنگیز پهلوان) به
فرایند ملت سازی ما بسیار یاری رسانده است. بدین سبب سخنان کسانی که از
«بحران ملت» در ایران سخن می گویند پایه ی چندانی نمی توان متصور شد. چون
ملت ایران هزاران سال با هویت ایرانی زیسته است و حتا حکومت انترناسیونال
اسلامی ایران با همه ی تلاش برا ی تخریب هویت ملی در مواقع تنگنا همچون
تجاوز عراق و بحران انرژی هسته ای متوسل به ناسیونالیسم می شود. این بازی
الاکلنگ حکومت اسلامی هم برای سرنوشت این حکومت و هم ایران شوم و بد
سرانجام است.
قوم – قبیله – عشیره – طایفه - ایل
شک نیست فلات ایران پیش از آمدن
آریایی ها دارای تمدنی درخشان بوده است ، شهر موهنجودارو که در پاکستان
فعلی قرار دارد نمونه بارز آن است . ولی کم کم ایرانی ها که اقوامی کشاورز
و دامدار بودند و بیشتر آماده جنگ پا به عرصه تمدن گذاشتند. هگل ایرانیان
را به درستی اولین امپراتوری جهان لقب داده است که از اقوام گوناگون سازمان
یافته است، اما این تمدن بارها مورد تهاجم قرار گرفت و موجب شد که ایرانی
ها دوباره و چندباره به زندگی ایلی و عشایری پناه ببرند.
پیش تر برای این نام ها تعریف خاصی نبود و اغلب به جای هم
بکار برده می شد در این جا کوشش می شود که با مراجعه به فرهنگ های گوناگون
معنای آن ها را روشن کنیم .
طایفه: کلمه ای است عربی و عبارت از واحد ی از قومی که در
دهات اسکان یافته و کوچ نمی کند و متشکل از اجزای کوچکتری مانند تیره ،
اولاد یا دودمان و سرانجام خانوار تشکیل می شود.
ایل: ایل کلمه ای است ترکی واحدی سیاسی و اجتماعی است که
اسکان کامل نیافته و در چادر زندگی می کند از جهاتی مانند طایفه است با این
تفاوت که جمعیت ایل بزرگتر از طایفه است ، دارای سرزمین بزرگتری است و رهبر
یا رهبران ایل از قدرت بیشتری برخوردارند.
سلسله مراتب رهبری در نظام سنتی ایلی عبارتند از خان یا
خوانین – کدخدایان – ریش سفیدان – افراد معمولی . سازمان اجتماعی ایل قبیله
ای است و شیوه ی معیشت آن عمدتا دامداری است.
در تعریف قوم آمده است : گروهی ازافراد جامعه که اکثرا
دارای مشترکات خونی ، فرهنگی وزبانی هستند.
{قبیله : گروهی و جماعتی را گونید که از اولاد یک پدر
باشند. ( از برهان ) ( غیاث اللغات رویه 164) گردآوری غیاث الدین محمد بن
جلال الدین شرف الدین رامپوری به سال1242 هجری قمری –پوشینه 2 به کوشش
محمد دبیر سیاقی از انتشارات معرفت )
قبیله نظام عشیره ای است که افراد آن را پیوندهای خونی
متحد کرده و جامعه ی مستقل و بسته را تشکیل داده است.
قوم در فرهنگ غیاث اللغات بالفتح ( و به نقل از شرح نصاب
یوسف) گروه مردان تعریف شده است. خوب می دانیم که ملت هم پیش از مشروطیت به
معنای امت بکار می رفت.
قوم : گروهی از مردم که دارای ویژگی های تاریخی ، نژادی و
زبانی یکسان هستند. - آن ها که با شخص نسبت خویشاوندی دارند.
قومیت : اشتراک گروهی از مردم ، زبان و آداب و رسوم که
مایه ی پیوند و اتحاد زبان می شود. «فرهنگ سخن- دکترحسن انواری»
برای کامل کردن تعریف قوم به آقای دکتر هوشنگ کشاورز
مراجعه کردم که عمری را در پژوهش اقوام گذرانده است ، ایشان ضمن تایید
تعریف بالا افزودند که در قوم افراد خود را از نیای مشترک می دانند ضمن
این که افراد آگاهی و وجدان بیدار به عضویت در آن قوم دارند .
عشیر: ( بروزن فقیر ) به معنی کسی که با کسی به یک جا
زندگانی کند و به معنی خویشاوند وهمسایه و به معنی دهم حصه از چیزی ( از
کشف و موید) (غیاث اللغات پوشینه دوم رویه 82)
عشیره – خویشان و تبار اهل خانه ( از منتخب ) همانجا}
بدیهی است برای پژوهش در قبیله نمی توان در اروپا به
تحقیق پرداخت چون حدود 2000 سال است که قبایل در این منطقه مضمحل شده اند
درصورتی که در آفریقا و عربستان و خاورمیانه و ایران هنوز به جوامعی که
ساختار قبیله ای دارند بر می خوریم . افزون بر آن برای اقوام ایران و
افغانستان نمی توان تعریف معینی عرضه کرد( نک- ناسیونالیسم در ایران -
ریچارد کاتم ) اما آشکاراست که قوم معمولا بر پایه ی همبستگی خونی شکل
گرفته است و حتا در گذشته بسیاری از مناطق به نام حاکم آن منطقه نامگذاری
شده بود. بدین سبب برخی به بهانه این که در غرب تعریفی برای قوم موجود
نیست از روی تعصب قوم را ملت نام نهاده و به ناسیونالیسم ملی که در غرب
رایج است تعمیم داده اند . منظور آنها از ستم ملی در حقیقت ستم قومی است
اما از آن جا که در ایران قوم به معنای نیای واحد و همخونی موجود نیست یا
درهمه جا صدق نمی کند ناگزیر شده اند در برابر قوم ترک ، قوم فارس
بتراشند. ما قومی به نام فارس نداریم ولی می توانیم بگوییم اقوام فارس زبان
یا بهتر بگویم از خانواده زبان های ایرانی داشته ایم که البته در این صورت
کردها، لرها ، اذربایجانی ها ، سمنانی ها ، سنگسری ها ، مازندرانی ها ،
گیلک ها و ... هم شامل می شوند. ولی ملت فارس هم نداریم آن چه در ایران
بوده است ایل بوده که ترکیبی از اقوام بوده که لزوما همبستگی خونی نداشته
اند.هیچ قومی خالص نیست و
حتا قوم یهود که یهودی بودن را خصیصه ای مادرزادی می
شناسد بر نژاد و مادرزاد بودن افراد تاکید دارد و دین و زبان مشترک دارد
قوم خالصی نیست زیرا کشتار یهودیان در اروپا در هنگام جنگ های صلیبی و سپس
بروز طاعون در این منطقه بسیار از شمار آن ها کاست. مدارک تاریخی نشان می
دهد که اکثریت بزرگی از یهودیان از قوم خزر هستند به همین سبب اگر واقعا
ترکان به دنبال معنی قوم خالص ترک می گردند در اسراییل باید به دنبال آن
بگردند که متاسفانه به زبان ترکی سخن نمی گویند. به هر حال در آن منطقه به
اندازه کافی فلسطینی و اسراییلی و دروزی به برادر کشی پرداخته اند و مدعی
جدیدی لازم نیست ولی مرادم اینست که ضمن این که قوم را نمی توان منکر شد
تعریف مشخصی هم از آن نمی توان ارائه داد و ایل و قبیله و قوم هر چه که
بنامیم خویشاوندی و رابطه ی خونی با هم دارند و رابطه فرد با خان سالار و
ایل سالار است نه دولت اما رابطه ی افراد ملت با دولت است به هر حال آن
مردمانی که به زبان یا گویش دیگری جز زبان فارسی در ایران سخن می گویند
ما به تسامح و به پیروی از رسم رایج در این جا قوم می خوانیم. تمایز قوم
با ملت اینست که شما می توانید ترک تابعیت ملی کنید و تبعه ی کشور دیگری
شوید ولی هر گز نمی توانید از قومیت خود استعفا بدهید. یک بلوچ ، بلوچ است
و بلوچ هم باقی می ماند. ما در این جا که پناهنده شده ایم اقلیت قومی محسوب
می شویم ، می توانیم تابعیت فرانسوی بگیریم ولی در این جا ملت ایران محسوب
نمی شویم. من در درجه اول ایرانی هستم بعد آذربایجانی بعد ...
مفهوم وطن به معنای زادگاه گرچه با نام ملت پس از مشروطیت
در هم آمیخته ولی بسیار پیش از اروپا در ایران رایج بوده است، این که این
اقوام داوطلبانه در 2500 سال پیش به هم پیوسته اند خود نمونه و الگوی جالبی
در تاریخ است که باید آن را قدر دانست. اما مفهوم مدرن ملت – دولت که
پدیده ای نوی است بر اساس روزگار نو و مدنیت استوار است و با مشروطیت
پدیدار شد و در این تعریف جدید دیگر همبستگی خونی مطرح نیست و انتخاب روسای
سیاسی از این قید آزاد می گردد، در حالی که در سیستم قومی اساس بر
خویشاوندی و قومیت است. در تعصب قومی
، قومیت، زبان و آداب و رسوم
مقدس انگاشته می شود و
برای گرفتن قدرت سیاسی آن را
به یک پلاتفورم سیاسی
تبدیل می گردد،
تبلیغ و ترویج نفرت از اقوام دیگر سرلوحه ی مبارزه آنها می شود.
در مفهوم ملت می توان به سوی دموکراسی حرکت کرد و
در دموکراسی است که مردم بر اساس آرا و عقاید خود نمایندگان خود را انتخاب
می کنند نه بر اساس قوم و عشیره و وابستگی خونی
و یا قبیله و ایل .
پیش تر در اروپا خانواده ها محل تولید اقتصادی نیز بودند
اما از هنگامی که کارگاه و کارخانه تاسیس شد کار از خانواده جدا شد ، حتا
در تفکر چپ مارکسیست لنینیستی مفهوم ملت از آنجا که فعالیت های مربوط به
گردش سرمایه را امکان پذیر می سازد یک قدم به جلو تلقی می شود چون نظام
قبیله ای و ایلی به بورژوازی مجال رشد نمی دهد. ولی می بینیم که بسیاری در
عین مارکسیست بودن طرفدار ساختار اقتصادی ماقبل سرمایه داری هستند.
تعیین یک زبان به عنوان زبان رسمی در کنار آموزش زبان محلی
نقش بسیارمهمی در پیوستگی و همبستگی ملی دارد.در بسیاری از کشورها گویش ها
و لهجه ها و زبان های متفاوتی بوده وسپس یکی غالب شده است برای نمونه
درفرانسه 17 زبان وجود
داشت ولی پس از انقلاب کبیر فرانسه به ویژه در زمان ناپلئون زبان پاریس و
حومه اش زبان رسمی فرانسه شد. در قرن 17 تنها 25
% از مردم انگلیس به
زبان انگلیسی امروزی صحبت می کردند. بعد از استقلال ایتالیا تنها 2.5
% از جمعیت آن کشور به
زبان ایتالیائی امروز گفتگو
می نمودند،
نیاز به آموزش همگانی و زبانی مشترک، آنان را
واداشت که یک گویش را به زبان سراسری کشور
تبدیل کنند. امروزبسیاری از تالش ها هم تالشی هم
گیلکی هم ترکی و هم فارسی می دانند. گیلک ها هم همینطور. کسی می گفت در
سنگسر دودهکده هست که ساکنان آن زبان همدیگر را نمی فهمند.
قدرت حکومتی در رواج و تبلیغ زبان بسیار موثربوده است اما
نه ، همیشه چنان که با همه ی فشاری که حکومت شوروی به جمهوری هایی مانند
تاجیکستان آورد و حتا خطشان را تغییر داد ولی زبانشان را نتوانست بگیرد.
برعکس کار فرهنگی موثرتر و ماندگارتربوده ؛چیرگی و برتری فرهنگی درنفوذ
زبان رل مهم تری داشته است . زبان عربی بر ما چیره شد و نفوذ بسیار کرد به
طوری که بسیاری از آثار علمی و فلسفی ما به زبان عربی بود و هنوز بسیاری از
واژه ها های عربی در زبان ما موجودند و کاری نمی شود کرد چنان که هیچ زبانی
مصون از کلمه های بیگانه نیست ؛ اما نکته مهم اینست که بسیاری از کشورها
مانند مصر و سوریه و ... زبان خود را از دست دادند اما ما زبان خود را حفظ
کردیم.
مغول ها امپراتوری بزرگی به وجود آوردند ولی به علت
ناتوانی فرهنگی موفق به استیلای زبان خود نشدند، لمبتون می نویسد که مغول
ها حتا برای گردآوری مالیات ناتوان بودند و ناچار افرادی را از چین برای
بخارا استخدام کردند؛ اگر مغول ها زبان فارسی را رایج کردند لطفی به ما
نداشتند برای اداره کشور به دیوانسالاران نیاز داشتند و این دیوانسالاران
جز ایرانیان نبودند در حمله عرب ها نیز چنین بود و زبان فارسی زبان دیوانی
بود تا زمان حجاج پسر یوسف که به عربی برگرداندند . ابوالفضل بیهقی خاطر
نشان می کند که حاکمان آنان را مجبور کرده بودند که به جای کلمه های فارسی،
عربی به کار ببرند اما به هرحال زبان فارسی زنده ماند . این زنده ماندن نه
به این سادگی بوده است ، برای دریافتن این تب و تاب تاریخی بنگریم به دوران
محمود غزنوی که شاعران نامداری چون عسجدی ،عنصری و منوچهری دامغانی و ...
می زیسته اند و مقرری هم از دربار دریافت می داشتند چرا که سلطان می خواست
نشان بدهد طرفدار شعر و ادب فارسی است اما در رساله ای که منسوب به بیهقی
است نوشته شده که دبیران موظف بوده اند که دربرابر واژه های فارسی کلمه ی
عربی بگذارند:
« بدانک به جای بستاخی انبساط نویسند ، به جای شوریدگی
اضطراب نویسند به جای یاری خواستن استغاثه نویسند ، به جای زر وسیم مال
صامت نویسند ، به جای رستگاری خلاص نویسند، به جای آرزومندی تمنا نویسند،
به جای ترسانیدن تهدید نویسند به جای یاری دادن اعانت نویسند و...»
گرچه زبان را با کلمه های بسیار عربی آمیختند ولی آن را
نتوانستند از بین ببرند. این اوامر حکومتی انگیزه های به وجود آمدن شاهنامه
ی فردوسی را برای ما روشن تر می کند. امروز زبان انگلیسی ، فرانسه و آلمانی
در کشورهای آسیایی و آفریقایی جاری است اما همه جا به ضرب و زور همگانی
نشده است بلکه پشتوانه ی آن یک فرهنگ برتر و تکنولوژی بالاتر است.
ایلات به منزله ی کنفدراسیون اقوام
ایران
برخی طوری سخن می گویند که گویی اقوام متمایز و جدا از هم
در ایران به زندگی ادامه داده اند و وحدتی هم بینشان نبوده است که سخن
درستی نمی تواند باشد. البته به سبب ساختار ایران در طی تاریخ همواره مورد
تهاجم بوده است و نمی توان تعریف کلی برای اقوام ایرانی ابداع کرد و آن
را به همه ی آن ها تعمیم داد و گرچه برخی اقوام نیز مانند لرهای بختیاری به
صورت فدراسیون به زندگی خود ادامه داده انداما واقعیت آنست که مردم ایران
ناچار شده اند برای دفاع از خود به همبستگی نسبتا ثابت ایلی پناه ببرند یا
این که بنا به خواست شاهان و یا بزرگان خود در ایل ادغام شده و با یکدیگر
همکاری کرده اند. حتا بسیاری از اهالی تهران هم سن و سال من ایل هداوند را
به خاطر دارند که رهبر این ایل «سرهنگ هداوند» بود و بین ورامین و پلور ،
ییلاق قشلاق می کردند.
در ایل شاهسون کنفدراسیونی از اقوام بوده که برای پاسداری
از سلطنت صفویه تشکیل شد تقریبا گارد شاهی محسوب می شد و ... حال بنگرید
عده ای نیز به تازگی از قشقائستان سخن می گویند که واقعا به شوخی بیشتر
شبیه است. حتا کردها که از نظرزبان و همگونی بیشتری برخوردارند با تاریخ
ایران پیوستگی ناگسستنی دارند و بدرستی خود را پایه گذار اولین پادشاهی در
ایران و مادها می دانند. آکادمیسین های روسی در باره ی جمهوری آذربایجان می
گویند :
«در اوایل سده های میلادی آذربایجان بارها در معرض هجوم
قبایل ترکی زبان قرارگرفت.
در سده های 5 تا 7 و 11 تا 12 آن ها به صورت گروه های کثیر
و متمرکز به سرزمین ما آمدند. باورود و سکنا گزیدن این قبایل رفته رفته
زبان ترکی بر زبانی که مردم اذربایجان مدت های دراز با آن گفتگو می کردند
برتری یافت. از این رو زبان های اصلی این کشور ،
آذری و ارانی ، با سرسختی و نیروی فراوان مقاومت ابراز نمودند.»
دکتر عنایت الله رضا- مرکز اسناد وتاریخ دیپلماسی
به نقل از اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول رویه
566 و 567(تاریخ
آذربایجان در سه پوشینه با مسئولیت انستیتوی تاریخ آکادمی علوم در سال
1958 از سوی کسانی چون آکادمیسین حسین اف و آکادمیسین سمبات زاده انتشار
یافته است)
در متن بالا دو نکته قابل توجه است : نخست این که قبایل
مهاجم ترک زبان بوده اند و دوم این که زبان های اصلی آنان آذری و ارانی
بوده است . حال باید پرسید چگونه است این روایت را در مورد جمهوری
آذربایجان صادق می دانند و در مورد آذربایجان ایران صادق نمی دانند.
تاریخ آذربایجان را با جعلیات تاریخی نمی توان از زمان
تاسیس جمهوری آذربایجان یا حزب مساوات اسلامی یا دوره ی پیشه وری و
استالین آغاز نمود، تاریخ این خطه با تاریخ ایران پیوند طولانی دارد، از آن
هایی که با حمله اقوام ترک به ایران و چیره شدن زبان ترکی آن جا را متعلق
به ترکان می دانند باید پرسید که آیا این منطقه خالی از سکنه بوده است یا
مردمانی در آن جا بوده اند و آیا این مردمان با آمدن ترکان به کلی نابود
شدند یا خیر با ترکان در آمیختند و لاجرم آنان را پذیرا شدندو زبان ترکان
به آنان تحمیل شد.
چنین نبوده که در ایران گروه های ایلی جامعه های منزوی
همگون و از نظر فیزیکی و نژادی متمایز از دیگران باشند و همواره نیز با
دولت مرکزی ستیز کنند . چون اصلا هیچ دولتی توان مهارکردن ایلات را با تکیه
صرف به نیروی نظامی نداشت . اگر همراهی و همبستگی در کار نبود ایران از
ابتدا از هم پاشیده بود. ایلات در ساماندهی دولت ایران شریک بودند و به
عنوان نیروهای بالقوه مسلح برای جنگ با دشمنان بسیج می شدند سران این ایل
ها مورد مشورت حکومت قرار می گرفت |